تبلیغات
علمی و اموزشی - داستان هایی از مثنوی
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مجید زاهد نمازی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ
علمی و اموزشی




طوطی و بقال
یك فروشنده در دكان خود, یك طوطی سبز و زیبا داشت. طوطی, مثل آدم‌ها حرف می‌زد و زبان انسان‌ها را بلد بود. نگهبان فروشگاه بود و با مشتری‌ها شوخی می‌كرد و آنها را می‌خنداند. و بازار فروشنده را گرم می‌كرد
.
یك روز از یك فروشگاه به طرف دیگر پرید. بالش به شیشة روغن خورد. شیشه افتاد و نشكست و روغن‌ها ریخت. وقتی فروشنده آمد, دید كه روغن‌ها ریخته و دكان چرب و كثیف شده است. فهمید كه كار طوطی است. چوب برداشت و بر سر طوطی زد. سر طوطی زخمی شد و موهایش ریخت و كَچَل شد. سرش طاس طاس شد.
طوطی دیگر سخن نمی‌گفت و شیرین سخنی نمی‌كرد. فروشنده و مشتری‌هایش ناراحت بودند. مرد فروشنده از كار خود پیشمان بود و می‌گفت كاش دستم می‌شكست تا طوطی را نمی‌زدم او دعا می‌كرد تا طوطی دوباره سخن بگوید و بازار او را گرم كند.
روزی فروشنده غمگین كنار دكان نشسته بود. یك مرد كچل طاس از خیابان می‌گذشت سرش صاف صاف بود مثل پشت كاسة مسی.
ناگهان طوطی گفت: ای مرد كچل , چرا شیشة روغن را شكستی و كچل شدی؟
تو با این كار به انجمن كچل‌ها آمدی و عضو انجمن ما شدی؟ نباید روغن‌ها را می‌ریختی. مردم از مقایسة طوطی خندیدند. او فكر می‌كرد هر كه كچل باشد. روغن ریخته است.

. كشتی‌رانی مگس
‌مگسی بر پرِكاهی نشست كه آن پركاه بر ادرار خری روان بود. مگس مغرورانه بر ادرار خر كشتی می‌راند و می‌گفت: من علم دریانوردی و كشتی‌رانی خوانده‌ام. در این كار بسیار تفكر كرده‌ام. ببینید این دریا و این كشتی را و مرا كه چگونه كشتی می‌رانم. او در ذهن كوچك خود بر سر دریا كشتی می‌راند آن ادرار، دریای بی‌ساحل به نظرش می‌آمد و آن برگ كاه كشتی بزرگ, زیرا آگاهی و بینش او اندك بود. جهان هر كس به اندازة ذهن و بینش اوست. آدمِ مغرور و كج اندیش مانند این مگس است. و ذهنش به اندازه درك ادرار الاغ و برگ كاه.

وحدت در عشق
عاشقی به در خانة یارش رفت و در زد. معشوق گفت: كیست؟ عاشق گفت: «من» هستم. معشوق گفت: برو, هنوز زمان ورود خامان و ناپُختگان عشق به این خانه نرسیده است. تو خام هستی. باید مدتی در آتش جدایی بسوزی تا پخته شوی, هنوز آمادگی عشق را نداری. عاشق بیچاره برگشت و یكسال در آتش دوری و جدایی سوخت, پس از یك سال دوباره به در خانة معشوق آمد و با ترس و ادب در زد. مراقب بود تا سخن بی‌ادبانه‌ای از دهانش بیرون نیاید. با كمال ادب ایستاد. معشوق گفت: كیست در می‌زند. عاشق گفت: ای دلبر دل رُبا, تو خودت هستی. تویی, تو. معشوق در باز كرد و گفت اكنون تو و من یكی شدیم به درون خانه بیا. حالا یك «من» بیشتر نیست. دو «من»در خانة عشق جا نمی‌شود. مانند سر نخ كه اگر دو شاخه باشد در سوزن نمی‌رود.
                                           گفت اكنون چون منی ای من درآ               نیست گنجایی دو من را در سرا

نزاع چهار نفر بر سر انگور
چهار نفر, با هم دوست بودند, عرب, ترك, رومی و ایرانی, مردی به آنها یك دینار پول داد. ایرانی گفت: «انگور» بخریم و بخوریم. عرب گفت: نه! من «عنب» می‌خواهم, ترك گفت: بهتر است «اُزوُم» بخریم. رومی گفت: دعوا نكنید! استافیل می‌خریم, آنها به توافق نرسیدند. هر چند همة آنها یك میوه، یعنی انگور می‌خواستند. از نادانی مشت بر هم می‌زدند. زیرا راز و معنای نام‌ها را نمی‌دانستند. هر كدام به زبان خود انگور می‌خواست. اگر یك مرد دانای زبان‌دان آنجا بود, آنها را آشتی می‌داد و می‌گفت من با این یك دینار خواستة همه ی شما را می‌خرم، یك دینار هر چهار خواستة شما را بر آورده می‌كند. شما دل به من بسپارید، خاموش باشید. سخن شما موجب نزاع و دعوا است، چون معنای نام‌ها را می‌دانم اختلاف شماها در نام است و در صورت, معنا و حقیقت یك چیز است.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 11 بهمن 1391 :: نویسنده : مجید زاهد نمازی
نظرات ()
شنبه 18 شهریور 1396 07:33 ب.ظ
An impressive share! I've just forwarded this onto a friend who had been conducting a little research on this.
And he actually bought me dinner simply because I stumbled upon it for him...
lol. So let me reword this.... Thank YOU for
the meal!! But yeah, thanx for spending some time to talk about this issue here on your website.
دوشنبه 13 شهریور 1396 07:32 ب.ظ
Thank you for the good writeup. It in fact was
a amusement account it. Look advanced to more
added agreeable from you! By the way, how can we communicate?
جمعه 13 مرداد 1396 05:56 ق.ظ
You really make it seem really easy with your presentation but I find this topic to be really something that I feel I might never understand.

It sort of feels too complicated and very extensive for me.
I am taking a look ahead in your next put up, I'll attempt to get the grasp of it!
یکشنبه 18 تیر 1396 01:11 ق.ظ
Sweet blog! I found it while searching on Yahoo News.
Do you have any tips on how to get listed in Yahoo News? I've been trying for a while
but I never seem to get there! Appreciate it
چهارشنبه 14 تیر 1396 09:36 ب.ظ
Precisely what I was looking for, regards for posting.
سه شنبه 6 تیر 1396 07:25 ب.ظ
I'm very happy to read this. This is the kind of manual that needs to be
given and not the accidental misinformation that is at the other blogs.
Appreciate your sharing this best doc.
جمعه 29 اردیبهشت 1396 08:55 ق.ظ
Hi there, I enjoy reading all of your article. I like to write a little comment to support you.
شنبه 23 اردیبهشت 1396 01:38 ب.ظ
Hi there, I check your blogs on a regular basis.

Your writing style is awesome, keep it up!
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 05:24 ب.ظ
I'm not sure why but this weblog is loading very slow for me.
Is anyone else having this problem or is it a issue on my end?
I'll check back later and see if the problem still exists.
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 12:34 ب.ظ
Keep this going please, great job!
پنجشنبه 31 فروردین 1396 09:53 ق.ظ
Hi there to all, how is all, I think every one is getting more from this web
page, and your views are pleasant designed for new users.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 11:08 ب.ظ
Usually I do not learn post on blogs, however I would like to say
that this write-up very pressured me to try and do so!
Your writing style has been surprised me. Thanks, quite great
article.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر