تبلیغات
علمی و اموزشی - بیسکویت
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مجید زاهد نمازی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ
علمی و اموزشی




بیسکویت

شبی در فرودگاه زنی منتظر پرواز بود و هنوز چندین ساعت به پروازش مانده بود . او برای گذران وقت به كتابفروشی فرودگاه رفت ، كتابی گرفت و سپس پاكتی كلوچه خرید و در گوشه ای از فرودگاه نشست . او غرق مطالعه كتاب بود كه ناگاه متوجه مرد كنار دستی اش شد كه بی هیچ شرم و حیایی یكی دو تا از كلوچه های پاكت را برداشت و شروع به خوردن كرد . زن برای جلوگیری از بروز ناراحتی مساله را نادیده گرفت . زن به مطالعه كتاب و خوردن هرازگاهی كلوچه ها ادامه داد و به ساعتش نگاه كرد . در همین حال دزد بی چشم و روی كلوچه پاكت او را خالی كرد . زن با گذشت لحظه به لحظه ، بیش از پیش خشمگین میشد . او پیش خود اندیشید اگر من آدم خوبی نبودم بی هیچ شك و تردیدی چشمش را كبود كرده بودم ! 
با هر كلوچه ای كه زن از توی پاكت بر می داشت ، مرد نیز برمی داشت . وقتی كه فقط یك كلوچه دلخل پاكت مانده بود ، زن متحیر مانده بود كه چه كند ، مرد با اینكه تبسمی بر چهره اش نقش بسته بود آخرین كلوچه را از پاكت برداشت و آن را نصف كرد . مرد در حالی كه نصف كلوچه را به طرف زن دراز میكرد ، نصف دیگرش را در دهانش گذاشت و خورد . زن نصف كلوچه را از او قاپید و پیش خود اندیشید :اوه ، این مرد نه تنها دیوانه است بلكه بی ادب هم تشریف دارند . عجب!حتی یك تشكر خشك و خالی هم نكرد. زن در طول عمرش به خاطر نداشت كه اینچنینآزرده خاطر شده باشد ؛ بهمین خاطر وقتی كه پرواز او را اعلام كردند ، از ته دل نفس راحتی كشید . سپس وسایلش را جمع كرد و بی آنكه حتی نیم نگاهی به دزد نمك نشناس بیفكند راه خود را گرفت و رفت .زن سوار هواپیما شد و در صندلی خود جای گرفت . سپس دنبال كتابش گشت تا چند صفحه باقیمانده را به اتمام برساند . دستش را كه داخل كیفش برد از تعجب كم مانده بود بر جای خود میخكوب شود . پاكت كلوچه اش مقابل چشمانش بود !! زن با یاس و ناامیدی نالان به خود گفت : پس پاكت كلوچه ها مال آن مرد بوده و من بودم كه از كلوچه های او میخوردم !




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 19 بهمن 1389 :: نویسنده : مجید زاهد نمازی
نظرات ()
دوشنبه 27 شهریور 1396 03:19 ق.ظ
Hey There. I found your weblog the usage of
msn. That is a very well written article. I will be sure to bookmark it
and come back to learn more of your useful info.
Thanks for the post. I'll certainly comeback.
پنجشنبه 23 شهریور 1396 11:26 ب.ظ
It's in point of fact a great and useful piece of info.
I'm glad that you simply shared this useful information with us.
Please stay us informed like this. Thanks for
sharing.
دوشنبه 13 شهریور 1396 11:49 ب.ظ
I like the helpful information you supply on your articles.
I'll bookmark your weblog and test once more right here frequently.
I am fairly certain I'll be told a lot of new stuff right right here!
Good luck for the following!
جمعه 22 اردیبهشت 1396 12:05 ق.ظ
Hi! I could have sworn I've been to this blog before but after browsing through some of the posts I realized
it's new to me. Anyways, I'm definitely pleased I found it and I'll be book-marking it and checking back regularly!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر