تبلیغات
علمی و اموزشی - داستان نجار
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مجید زاهد نمازی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ
علمی و اموزشی




سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند و پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند

یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد؛ وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را دیدنجـار گفت: «من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟

»برادر بزرگ تر جواب داد: «بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او حتماً این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد، انجام داده.» سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت: « در انبار مقداری الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم

نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الواربرادر بزرگ تر به نجار گفت:« من برای خرید به شهر می روم، اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم

نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود، جواب داد:«نه، چیزی لازم ندارم»

هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کارنبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود

کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت: «مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟»

در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکرکرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.

وقتی برادر بزرگ تر برگشت، نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است.

کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد.

نجار گفت: «دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 7 بهمن 1390 :: نویسنده : مجید زاهد نمازی
نظرات ()
جمعه 24 آذر 1396 04:17 ب.ظ
من بسیار خوشحالم که این سایت را کشف کردم. من می خواستم از شما متشکرم
برای وقت خود را به دلیل این خواندن فوق العاده! من قطعا از هر چیزی لذت بردم
از آن و من همچنین شما را به عنوان مورد علاقه برای چک کردن جدید ذخیره شده است
مطالب خود را در وبلاگ خود قرار دهید
چهارشنبه 10 آبان 1396 05:20 ب.ظ
من با تمام ایده هایی که در پست شما معرفی کرده اید موافقم.
آنها بسیار متقاعد کننده هستند و قطعا می توانند کار کنند.
هنوز، پست ها خیلی خلاصه هستند برای شروع کننده ها. آیا می توانید آنها را کمی بعد از مدت زمان طولانی نگه دارید؟
از پست شما متشکرم
یکشنبه 26 شهریور 1396 12:42 ق.ظ
I've read some just right stuff here. Certainly value
bookmarking for revisiting. I wonder how a lot attempt you set to create one of these fantastic informative web site.
جمعه 13 مرداد 1396 07:01 ق.ظ
This site was... how do I say it? Relevant!! Finally I have found something which
helped me. Kudos!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 12:25 ب.ظ
Howdy! This post couldn't be written any better! Going through this post reminds me of my
previous roommate! He constantly kept preaching about this.
I most certainly will forward this article to him. Fairly certain he's going
to have a great read. Many thanks for sharing!
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 01:37 ب.ظ
Hey! Quick question that's completely off topic.
Do you know how to make your site mobile friendly?
My site looks weird when viewing from my iphone 4. I'm trying to find a theme or plugin that might be able to correct this issue.

If you have any recommendations, please share. Appreciate
it!
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 10:21 ق.ظ
Hello just wanted to give you a brief heads up
and let you know a few of the pictures aren't loading correctly.
I'm not sure why but I think its a linking issue.
I've tried it in two different internet browsers and both show the same results.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر