تبلیغات
علمی و اموزشی - داستان بیان ابراز عشق
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مجید زاهد نمازی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ
علمی و اموزشی




یک روز آموزگاری از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید : آیا می توانید راهی غیر تکراری برای بیان عشق بیان کنید ؟  برخی از دانش آموزان گفتند : با بخشیدن ،عشقشان را معنا می کنند . برخی ....

یک روز آموزگاری از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید : آیا می توانید راهی غیر تکراری برای بیان عشق بیان کنید ؟  برخی از دانش آموزان گفتند : با بخشیدن ،عشقشان را معنا می کنند . برخی دادن گل و هدیه و حرف های دلنشین  را راه بیان عشق عنوان می کردند . شماری دیگر هم گفتند با هم بودن در تحمّل رنجها و لذّت بردن از خوشبختی بهترین راه ابراز عشق است. در آن بین پسری برخاست و پیش از این که شیوه ی دلخواه خود را بیان کند داستان کوتاهی تعریف کرد.

یک روز زن وشوهری جوان که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند در جا میخ کوب شدند . یک قلاده ببر بزرگ جلوی آنها ایستاده بود و خیره به چشمان هر دو می نگریست . شوهرتفنگ شکاری با خود به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار باقی نمانده بود رنگ صورت زن و مرد از ترس پریده بود و نفس در سینه ها حبس شده بود ودرمقابل ببر جرات کوچک ترین حرکتی را نداشتند . ببر آرام به طرف آنان حرکت کرد. درهمان لحظه  مرد فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه ی بعد ضجه های مرد جوان به گوش  زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند .

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع به محکوم کردن آن مرد کردند.

 پسر پرسید آیا می دانید آن مرد لحظه ی آخر زندگی اش چه فریاد می زد ؟

بچه ها حدس زدند که حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است !

پسر جواب داد:   نه ، آخرین حرف مرد این بود که (عزیزم تو بهترین مونسم بودی از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود).

قطر های بلورین اشک صورت کودک را خیس کرده بود . که بعد ادامه داد : 

همه ی زیست شناسان می دانند ببر ها فقط به کسانی حمله می کنند 

که حرکتی انجام دهند و یا فرار کنند . پدر من در آن لحظه ی وحشتناک 

با فدا کرد ن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد . 

این صادقانه ترین و بی ریا ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم بود . 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 9 بهمن 1390 :: نویسنده : مجید زاهد نمازی
نظرات ()
جمعه 24 شهریور 1396 07:02 ب.ظ
We're a group of volunteers and starting a new scheme in our community.
Your site offered us with valuable info to work on. You have done
an impressive job and our entire community will be thankful to you.
یکشنبه 15 مرداد 1396 08:40 ب.ظ
Now I am ready to do my breakfast, once having my breakfast coming over again to read further news.
جمعه 13 مرداد 1396 06:50 ق.ظ
You made some good points there. I looked on the
net for additional information about the issue and found
most people will go along with your views on this web site.
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 11:37 ب.ظ
You actually make it appear so easy along with your presentation but
I find this topic to be actually one thing that I think I'd
by no means understand. It sort of feels too complex and very extensive for me.
I am looking ahead on your subsequent post, I will attempt to get the dangle
of it!
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 10:29 ق.ظ
Excellent way of describing, and pleasant post to get information regarding my presentation subject matter, which i am going to present in institution of higher
education.
پنجشنبه 17 فروردین 1396 04:08 ب.ظ
I am extremely impressed with your writing skills and
also with the layout on your blog. Is this a paid theme or did you modify it yourself?
Either way keep up the nice quality writing, it's rare to see a nice
blog like this one these days.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر